اگه شما هم مثل من ساعتها پای چارت نشستید و دیدید که یه خبر از بانک مرکزی، کل تحلیلهای تکنیکال و فاندامنتال شما رو به هم میریزه، پس این مقاله برای شماست. خیلیها فکر میکنن سیاستهای بانک مرکزی فقط یه سری خبر اقتصادیه، اما واقعیت اینه که اینها موتور محرک اصلی نوسانات بزرگ در بازار فارکس هستن. چیزی که کمتر کسی به شما میگه اینه که چطور این سیاستها رو به یه چارچوب عملی تبدیل کنید. اینجاست که مدل ماندل-فلمینگ وارد بازی میشه و به شما کمک میکنه تا این نویز رو فیلتر کنید و بفهمید حرکت بعدی بازار چیه. طبق تجربه من، بدون درک عمیق از سیاستهای بانک مرکزی و ابزارهایی مثل ماندل-فلمینگ، شما فقط دارید با شانس ترید میکنید.
نقشه راه مقاله
آنچه یاد میگیرید
چرا بانک مرکزی بازیگر اصلی فارکس است؟
ابزار حیاتی
مدل ماندل-فلمینگ چطور به شما در ترید کمک میکند؟
تجربه عملی
مثالهای واقعی از تاثیر سیاستها بر USD, EUR, CAD.
محدودیتها
چه زمانی این مدل به تنهایی کافی نیست؟
سیاستهای بانک مرکزی و مدل ماندل-فلمینگ: چرا تریدرها باید به آن اهمیت دهند؟
بازار فارکس، این غول مالی که روزانه تریلیونها دلار در آن جابهجا میشود، تحت تاثیر عوامل بیشماری است. اما اگر بخواهید یک عامل کلیدی را پیدا کنید که بیشترین نوسان و جهتدهی را به بازار میدهد، آن بدون شک تصمیمات و سیاستهای بانک مرکزی است. نرخ بهره، سیاستهای پولی و مالی، همه و همه میتوانند یک شبه روند یک جفت ارز را تغییر دهند.
به عنوان یک تریدر، شما به یک چارچوب نیاز دارید تا بتوانید این اطلاعات را تفسیر کنید. صرفاً دنبال کردن اخبار کافی نیست؛ باید بفهمید هر تصمیم بانک مرکزی چه معنایی برای پوزیشنهای شما دارد. اینجاست که یک مدل تحلیلی قوی به کارتان میآید.
مدل ماندل-فلمینگ دقیقاً همین ابزار است. این چارچوب به شما امکان میدهد تا تحلیل کنید که چگونه تغییرات در سیاست مالی (مثل تغییرات مالیات و هزینههای دولتی) و سیاست پولی (مثل تغییرات نرخ بهره) با هم تعامل میکنند و نتایج متفاوتی در بازار ایجاد میکنند. چیزی که اکثر تریدرها نادیده میگیرند، همین تعامل پیچیده است.
قبل از اینکه عمیقتر به ماندل-فلمینگ بپردازیم، اجازه بدهید کمی از ریشههای آن صحبت کنیم.
ماندل-فلمینگ در واقع توسعهای از مدل IS-LM است. IS-LM مدلی است که اقتصاددانان برای بررسی رابطه بین نرخ بهره (i) و رشد اقتصادی (Y) استفاده میکنند.
منحنی IS-LM – نرخ بهره و رشد اقتصادی (نمودار ۱)
در مدل IS-LM، دو عنصر اصلی وجود دارد:
- منحنی IS: نشان میدهد هرچه نرخ بهره کاهش یابد، فعالیت اقتصادی افزایش مییابد. منطقی است؛ وقتی پول ارزانتر در دسترس باشد، سرمایهگذاری و مصرف بیشتر میشود.
- منحنی LM: این منحنی صعودی است و نشان میدهد با افزایش فعالیت اقتصادی، سطح نرخ بهره نیز افزایش مییابد. فعالیت اقتصادی قوی معمولاً به تورم و افزایش تقاضا برای پول منجر میشود که نرخ بهره را بالا میبرد.
IS-LM: مدلی که برای فارکس جهانی کافی نیست
مدل IS-LM یک پایه مهم در اقتصاد کلان است، اما یک مشکل اساسی دارد: این مدل برای اقتصادهای خودکفا و بسته طراحی شده است. در دنیای امروز که اقتصادها به شدت به هم وابسته و باز هستند، IS-LM به تنهایی نمیتواند پیچیدگیهای بازار فارکس را توضیح دهد. ما به یک چارچوب کاملتر نیاز داریم؛ چارچوبی که جریان سرمایه بینالمللی را هم در نظر بگیرد.
مدل ماندل-فلمینگ: راهنمای شما در دنیای اقتصادهای باز
در اوایل دهه ۱۹۶۰، دو اقتصاددان برجسته، رابرت ماندل و جی. مارکوس فلمینگ، این خلاء را پر کردند. آنها به صورت مستقل بهبودهایی را بر روی مدل IS-LM ارائه دادند که در نهایت به مدل یکپارچه IS-LM-BP (یا همان مدل ماندل-فلمینگ) تبدیل شد. BP در اینجا به تراز پرداختها (Balance of Payments) و جریان سرمایه اشاره دارد.
در مدل ماندل-فلمینگ، جریان سرمایه نقش محوری دارد. کشورها از نظر قابلیت حرکت سرمایه به دو دسته تقسیم میشوند: حرکت بالای سرمایه و حرکت پایین سرمایه. بسته به اینکه کشور مورد نظر در کدام دسته قرار میگیرد، ترکیبهای مختلف سیاستهای پولی و مالی واکنشهای متفاوتی در بازارها ایجاد میکنند.
- اقتصادهای با حرکت بالای سرمایه: اینها معمولاً کشورهای توسعهیافته و ارزهای اصلی مثل آمریکا (USD)، منطقه یورو (EUR)، بریتانیا (GBP) و ژاپن (JPY) هستند.
- اقتصادهای با حرکت پایین سرمایه: اینها اغلب بازارهای نوظهور و ارزهایی مثل برزیل، چین، آفریقای جنوبی و ترکیه را شامل میشوند.
در این مقاله، تمرکز ما روی اقتصادهای با حرکت بالای سرمایه است؛ یعنی همان ارزهایی که شما به عنوان یک تریدر فارکس بیشتر با آنها سروکار دارید. هدف این است که یک چارچوب عملی برای درک تاثیر ترکیبات سیاستهای مالی و پولی بر این ارزها ارائه دهیم. در یک مقاله دیگر، به زودی پیامدهای ماندل-فلمینگ را برای اقتصادهای با حرکت سرمایه کم و بازارهای نوظهور بررسی خواهیم کرد.
سناریوهای ماندل-فلمینگ: وقتی سیاستها بازار را تکان میدهند
برای اقتصادهایی با جابجایی سرمایه بالا، چهار سناریوی اصلی وجود دارد که میتواند واکنشهای قابل پیشبینی در بازارهای ارز ایجاد کند. اینها همان الگوهایی هستند که یک تریدر حرفهای باید بشناسد:
- سناریو ۱: سیاست مالی انبساطی و سیاست پولی انقباضی = مثبت برای واحد پول محلی.
- سناریو ۲: سیاست مالی محدودکننده و سیاست پولی انبساطی = منفی برای واحد پول محلی.
- سناریو ۳: سیاست پولی انبساطی و سیاست مالی محدودکننده = منفی برای واحد پول محلی.
- سناریو ۴: سیاست پولی انقباضی و سیاست مالی انبساطی = مثبت برای واحد پول محلی.
یک نکته مهم که باید همیشه به خاطر داشته باشید: وقتی سیاستهای مالی و پولی در یک جهت حرکت میکنند (هر دو انبساطی یا هر دو انقباضی)، اغلب تاثیر مبهمی بر روی ارز خواهد داشت. به عبارت دیگر، اگر هر دو سیاست مالی و پولی گسترده شوند یا هر دو محدودکننده باشند، احتمالاً ارز مورد نظر حرکت مهمی در آینده نخواهد داشت. در چنین شرایطی، تریدرهای باهوش به جای استراتژیهای روند محور، به دنبال فرصتهای معاملاتی در محدودههای قیمتی (Range-Bound) خواهند بود.
حالا بیایید چند مثال واقعی از دهه گذشته را بررسی کنیم تا ببینیم چطور مدل ماندل-فلمینگ به عنوان یک چارچوب، مزیت تحلیلی به تریدرها میدهد.
سناریو 1 – سیاست مالی منفعل؛ سیاست پولی محدود میشود: دلار آمریکا اوج میگیرد
تاریخ ۲ مه ۲۰۱۹ را به یاد بیاورید. پس از اینکه فدرال رزرو نرخها را در محدوده ۲.۲۵-۲.۵۰٪ ثابت نگه داشت، جروم پاول، رئیس فدرال رزرو، اعلام کرد که فشار تورم نسبتاً ضعیف در اقتصاد “گذرا” است. پیام ضمنی این بود که اگرچه رشد قیمت کمتر از حد انتظار بود، اما به زودی افزایش مییابد.
این حرف پاول سیگنال مهمی به بازار داد: احتمال کاهش نرخ بهره در آینده نزدیک کاهش یافته است. چرا؟ چون فدرال رزرو نگرانیهای بنیادی را معتبر نمیدانست و مسیر کلی اقتصاد آمریکا را سالم میدید. بازار هم به سرعت واکنش نشان داد؛ معاملات آتی نرخ بهره فدرال تا پایان سال از ۶۷.۲ درصد به ۵۰.۹ درصد کاهش یافت، یعنی انتظارات برای کاهش نرخ کمتر شد.
در همین زمان، سازمان بودجه کنگره (CBO) پیشبینی کرده بود که در سه سال آینده، کسری بودجه مرکزی کاهش خواهد یافت. همچنین، بحثهایی درباره یک طرح تحریک مالی دو تریلیون دلاری برای زیرساختها در جریان بود. این ترکیب از یک سیاست مالی بالقوه انبساطی (طرح زیرساخت) و یک سیاست پولی انقباضی (کاهش احتمال کاهش نرخ بهره) امیدواریها را برای افزایش قیمت دلار آمریکا بالا برد.
نتیجه چه شد؟ دلار آمریکا در چهار ماه بعدی، ۶.۲ درصد در مقابل سبد اصلی ارزها افزایش یافت. این یک مثال کلاسیک از سناریوی ۱ مدل ماندل-فلمینگ بود: سیاست مالی گسترشی (انتظار برای طرح زیرساخت) و سیاست پولی محدودکننده (کاهش انتظارات برای کاهش نرخ). تریدرهای باهوش اینجا فرصت خرید دلار را پیدا کردند.
سناریو 1: ارزش دلار (نماد DXY) و نرخ سود ناخالص بیست ساله بند ب افزایش یافت و قیمت آتی S&P500 کاهش یافت (نمودار ۲)
سناریو 2 – سیاست مالی محدود؛ سیاست پولی انبساطی: یورو در سراشیبی
بحران مالی ۲۰۰۸ و رکود بزرگ پس از آن، به ویژه اقتصادهای منطقه مدیترانه را به شدت تحت تاثیر قرار داد. نرخ بهره اوراق قرضه ایتالیا، اسپانیا و یونان به سطوح نگرانکنندهای رسید و نگرانیها درباره بحران بدهی دولتی در منطقه یورو بالا گرفت. سرمایهگذاران اعتماد خود را به توانایی این دولتها برای بازپرداخت بدهیهایشان از دست داده بودند و برای ریسک بالاتر، بازدهی بیشتری میخواستند.
یورو در این هرج و مرج به شدت آسیب دید. زمزمههایی درباره فروپاشی منطقه یورو و خروج کشورها از آن شنیده میشد.
در ۲۶ ژوئیه ۲۰۱۲، ماریو دراگی، رئیس بانک مرکزی اروپا (ECB)، در سخنرانی تاریخی خود در لندن گفت: “ECB آماده است تا هر کاری را برای حفظ یورو انجام دهد. و باور کنید، این کار بسیاری را آرام کرد و به بازارهای اقلام بورسی اروپا کمک کرد تا به نرخ بالاتر برگرداند.”
ECB همچنین یک برنامه خرید اوراق قرضه به نام OMT (عملیات پولی مستقیم) را معرفی کرد. هدف این برنامه کاهش استرس در بازارهای بدهی دولتی و کمک به دولتهای مشکلدار منطقه یورو بود. هرچند OMT هرگز مورد استفاده قرار نگرفت، اما صرف وجود آن به آرامش سرمایهگذاران کمک کرد. این یک سیاست پولی کاملاً انبساطی بود.
در همین حال، بسیاری از کشورهای منطقه یورو درگیر تدابیر ریاضتی سختگیرانه برای استحکام مالی دولت بودند. این یعنی سیاست مالی در جهت محدودکننده حرکت میکرد.
یورو در ابتدا به دلیل کاهش ترس از فروپاشی، کمی اوج گرفت. اما طبق مدل ماندل-فلمینگ، ترکیب سیاست مالی محدودکننده و سیاست پولی انبساطی، برای ارز محلی منفی است. و همین اتفاق افتاد: در طول سه سال بعد، یورو بیش از ۱۳ درصد از ارزش خود را در برابر دلار آمریکا از دست داد. این نشان میدهد که حتی با وجود نجات یورو از فروپاشی، سیاستهای بنیادین مسیر آن را تعیین کردند.
سناریو 2: یورو از راحتی استمرار میبازد – چنانچه ترس از ناپایداری متوقف شود، بهرهوری اوراق سرمایهای ملی کاهش مییابد (نمودار ۳)
سناریو 2: کاهش یورو و بازده بانک مرکزی تحمل سرمایه (نمودار ۴)
سناریو 3 – سیاست پولی آزاد؛ سیاست مالی محدودتر میشود: دلار کانادا زیر فشار
در مراحل اولیه رکود بزرگ، بانک کانادا (BOC) نرخ بهره مرجع خود را از ۱.۵۰٪ به ۰.۲۵٪ کاهش داد. هدف این بود که شرایط اعتباری را تسهیل کند، اعتماد را بازگرداند و رشد اقتصادی را احیا کند. این یک سیاست پولی کاملاً انبساطی بود.
همزمان، سود اوراق قرضه ۱۰ ساله دولت کانادا شروع به افزایش کرد. این رالی همزمان با رسیدن شاخص سهام TSX کانادا به کف خود رخ داد. این نشان میداد که سرمایهگذاران دوباره به سمت داراییهای پرریسکتر (مثل سهام) حرکت میکنند تا اوراق قرضه کمریسک.
سناریو 3: USD/CAD، TSX، نرخ بهره اوراق بدهی دو ساله کانادا (نمودار ۵)
با بازگشت اعتماد و بهبود قیمت سهام، بانک مرکزی کانادا مسیر خود را تغییر داد و نرخ بهره را دوباره به ۱.۰۰٪ رساند و برای مدتی ثابت نگه داشت. اما در طول این مدت، نخست وزیر وقت، استیون هارپر، تدابیر ریاضتی سختی را برای استحکام مالی دولت در میان بحران مالی جهانی اجرا میکرد. این یعنی سیاست مالی در جهت محدودکننده حرکت میکرد.
در جولای ۲۰۱۵، بانک مرکزی کانادا دوباره نرخ را به ۰.۵۰٪ کاهش داد. این ترکیب از سیاست پولی انبساطی (کاهش نرخ) و سیاست مالی محدودکننده (کاهش هزینههای دولتی) برای دلار کانادا منفی بود. همانطور که مدل ماندل-فلمینگ پیشبینی میکند، هم ارزش CAD و هم بازدهی اوراق قرضه محلی آسیب دیدند. کاهش هزینههای دولت در این زمان دشوار، حتی منجر به از دست دادن شغل آقای هارپر شد و جاستین ترودو در سال ۲۰۱۵ جایگزین او شد.
سناریو ۳: USD/CAD، نرخ سود سالیانه بند ۲ ساله کانادا (نمودار ۶)
سناریو 4 – سیاست پولی محدود؛ سیاست مالی گسترده میشود: ترامپ و صعود دلار
پس از پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در سال ۲۰۱۶، چشمانداز سیاسی و اقتصادی برای دلار آمریکا به شدت مثبت تلقی شد. با کنترل کاخ سفید و هر دو مجلس کنگره توسط جمهوریخواهان، بازارها به این نتیجه رسیدند که امکان اجرای سیاستهای مالی سازگار با بازار که ترامپ وعده داده بود، افزایش یافته است. این شامل کاهش مالیات، لغو مقررات و سرمایهگذاری در زیرساختها بود. سرمایهگذاران، حداقل برای مدتی، تهدیدات ترامپ برای شروع جنگ تجاری را نادیده گرفتند. این یک سیاست مالی کاملاً انبساطی بود.
در جنبه پولی، مقامات فدرال رزرو در پایان سال ۲۰۱۶ نرخها را افزایش دادند و قصد داشتند حداقل ۷۵ واحد پایه دیگر در طول سال ۲۰۱۷ افزایش دهند. این یک سیاست پولی محدودکننده بود.
ترکیب سیاست مالی گسترده و سیاست پولی محدود، طبق مدل ماندل-فلمینگ، برای ارز محلی مثبت است. و بازار نیز همین را نشان داد: دلار آمریکا پس از انتخابات ترامپ به شدت تقویت شد. تریدرهایی که این چارچوب را درک میکردند، توانستند از این حرکت بزرگ بهره ببرند.
محدودیتهای مدل ماندل-فلمینگ: ابزاری قدرتمند، نه عصای جادویی
برای سالها، مدل ماندل-فلمینگ یک روش استاندارد برای اندازهگیری تاثیر تغییرات سیاست برای اقتصادهای کوچک و باز بود. برخی اقتصاددانان معتقد بودند که اقتصادهای بزرگتر ممکن است از “قوانین” این مدل پیروی نکنند و مدل IS-LM به تنهایی برای آنها مناسبتر است.
اما در دهه گذشته، تحقیقات جدید نشان دادهاند که چارچوب ارائه شده در مدل ماندل-فلمینگ، وضعیت اقتصاد جهانی معاصر را بهتر از مدل IS-LM تنها بررسی میکند. البته، همیشه نظرات متفاوتی در میان اقتصاددانان وجود دارد.
در نهایت، هیچ چارچوب تحلیلی “مقدسی” وجود ندارد که هر بار و در هر شرایطی، بازدهی مناسب را تضمین کند. ممکن است زمانهایی پیش بیاید که رویدادها واکنشهای بازاری را ایجاد کنند که به سادگی قابل فهم و توجیه نباشند. این واقعیت بازار است.
با این حال، به عنوان یک تریدر، نداشتن یک چارچوب برای تفسیر نحوه حرکت بازارهای فارکس به وسیله سیاستها و بانکهای مرکزی، غیرمسئولانه است. استفاده از مدل ماندل-فلمینگ میتواند به شما کمک کند تا نویز خبرهای روزانه را فیلتر کرده و بهتر اطلاعاتی را که تاثیر واقعی بر روند قیمت بازار ارز دارند، درک کرده و بر اساس آنها عمل کنید. این مدل یک مزیت تحلیلی قوی به شما میدهد تا با دید بازتری در این بازار پرنوسان ترید کنید.






