به عنوان یک تریدر که سالهاست در این بازار نفس میکشم، میدانم که پیدا کردن یک مزیت رقابتی چقدر سخت است. ابزارهای زیادی هستند که ادعا میکنند جهت بازار را پیشبینی میکنند، اما کمترشان واقعاً کار میکنند. اما بین همه اینها، یک ابزار هست که همیشه برای من مثل یک چراغ راهنما عمل کرده: نسبت خرید و فروش یا همان نسبت حجم آپشن های خرید و فروش (Put/Call Ratio). این نسبت، نه تنها احساسات غالب بازار را به شما نشان میدهد، بلکه مهمتر از آن، به شما کمک میکند تا بفهمید “گله” معاملهگران در چه جهتی حرکت میکنند تا شما بتوانید خلاف جهت آنها شنا کنید و سود ببرید. چیزی که اکثر تریدرها نادیده میگیرند، این است که این نسبت اغلب اوقات، کفها و سقفهای بازار را با دقت قابل توجهی پیشبینی میکند.
نقشه راه مقاله
آنچه یاد میگیرید
در این مقاله، از تجربه شخصیام در بازار استفاده میکنم تا به شما نشان دهم چگونه با درک نسبت خرید و فروش و نسبت حجم آپشن های خرید و فروش، میتوانید از اشتباهات گله معاملهگران آپشن به نفع خودتان بهره ببرید. خواهید دید که چرا این نسبت یک ابزار قدرتمند برای سنجش احساسات مخالف بازار است و چطور میتوانید آن را در جعبه ابزار تحلیلی خود قرار دهید.
هدف ما
هدف این است که شما با یک دیدگاه کاملاً عملی و کاربردی از نسبت Put/Call خارج شوید. میخواهیم با دادههای واقعی و مثالهای ملموس، به شما نشان دهیم که چگونه این اندیکاتور میتواند نقاط برگشت احتمالی بازار را شناسایی کند و شما را از دام احساسات افراطی نجات دهد.
ابزارهایی که معرفی میکنیم
با انواع مختلف نسبت Put/Call آشنا میشوید (کل، شاخص، سهام). همچنین، روش محاسبه و تفسیر آن را یاد میگیرید و مهمتر از همه، به شما میگویم که چطور سطوح آستانه بحرانی را تعیین کنید و چرا نسبت Put/Call فقط سهام (Cboe) میتواند بهترین انتخاب برای تریدرهای جدی باشد.
نسبت خرید و فروش، یک ابزار ضد-گله!
بگذارید روراست باشم؛ اگر سالها در بازار باشید، میبینید که اکثر معاملهگران، مخصوصاً خریداران آپشن، در بلندمدت ضرر میکنند. آمارها میگویند حدود 90 درصد مواقع این اتفاق میافتد. حالا سوال من از شما این است: آیا منطقی نیست که خلاف جهت این گله حرکت کنیم؟ اینجاست که نسبت خرید و فروش وارد میشود. این نسبت به ما نشان میدهد که معامله کردن علیه پوزیشنهای جمعی معاملهگران آپشن، اغلب سودآور است. چرا؟ چون خیل انبوه معاملهگران آپشن معمولاً اشتباه میکنند!
یادم میآید اواخر سال 1999 و اوایل دهه 2000، همه از سهام فناوری حرف میزدند. خریداران آپشن سرخوش، کامیون کامیون آپشن کال (خرید) سهام فناوری میخریدند. نسبت خرید و فروش به زیر سطوح نزولی عرف رسید و به ما سیگنال داد که این گله، مثل گوسفندانی هستند که دارند به کشتارگاه میروند. حجم کالها نسبت به پوتها در اوج بود و بازار برگشت، آن روی زشت خود را نشان داد و خیلیها را به خاک سیاه نشاند. این یک درس بزرگ برای من بود: وقتی بازار زیادی صعودی یا نزولی میشود، شرایط برای برگشت قیمت مهیاست، اما متأسفانه، جمعیت آنقدر درگیر هیجانات هستند که هیچ چیزی را متوجه نمیشوند.
زمانی که تعداد خریداران در بازار به سقف خود میرسد، فضای کمی برای ورود خریداران جدید باقی میماند. در همین حین، فروشندگان زیادی هم آمادهاند تا سود خود را بردارند یا از بازار خارج شوند. این دقیقاً همان لحظهای است که نسبت خرید و فروش به شما هشدار میدهد که ما در مناطق اشباع خرید یا اشباع فروش قرار داریم.
نسبت حجم آپشن های خرید و فروش: پنجرهای به درون ذهن بازار
نسبتهای پوت/کال، مثل یک پنجره شفاف هستند که به شما اجازه میدهند عملکرد واقعی سرمایهگذاران و معاملهگران را در بازار ببینید. زمانی که سفتهبازی در کالها به شدت افراطی میشود، نسبت خرید و فروش پایین میآید. برعکس، وقتی سرمایهگذاران دیدگاه نزولی افراطی دارند و پوتها را میخرند، نسبت پوت/کال بالا میرود.
برای درک بهتر، بیایید به یک مثال واقعی نگاه کنیم. در تاریخ 17 می 2002، دادههای حجم آپشنهای روزانه به این شکل بود:
| نوع آپشن | نسبت پوت/کال |
|---|---|
| سهام | 0.64 |
| شاخص | 1.19 |
| کل بازار آپشن | 0.72 |
این اعداد به تنهایی ممکن است معنی خاصی نداشته باشند. برای تعیین افراطهای احساسات، باید مقادیر گذشته این نسبتها را بدانیم و مهمتر از آن، خطوط دادهها را با استفاده از میانگینهای متحرک صاف کنیم تا تفسیرشان آسانتر شود. من معمولاً از یک میانگین متحرک نمایی (EMA) چهار هفتهای برای صاف کردن نسبت کل هفتگی استفاده میکنم.
چگونه نسبت کل هفتگی را محاسبه کنیم؟
راههای مختلفی برای محاسبه نسبت پوت/کال وجود دارد، اما نسبت کل هفتگی یک نقطه شروع عالی است. شما باید مجموع حجم هفتگی پوتها (هم سهام و هم شاخص) را بر مجموع حجم هفتگی کالها (هم سهام و هم شاخص) تقسیم کنید. همین میشود نسبت کل هفتگی نسبت خرید و فروش.
طبق تجربه من، وقتی این نسبت به شدت بالا میرود (یعنی پوتهای بیشتری نسبت به کالها معامله شده)، بازار آماده برگشت و صعودی شدن است؛ معمولاً در یک روند نزولی این اتفاق میافتد. برعکس، وقتی نسبت خیلی پایین میآید (یعنی کالهای بیشتری نسبت به پوتها معامله شده)، بازار آماده برگشت و نزولی شدن است، درست مثل اتفاقی که در اوایل سال 2000 افتاد.
در نمودار زیر، میتوانید افراطهای پنج سال گذشته را ببینید که این اندازهگیری را به صورت هفتگی و با میانگین متحرک نمایی چهار هفتهای صاف شده نشان میدهد. این صافسازی به ما کمک میکند تا سیگنالهای هشدار را برای برگشتهای احتمالی قیمت، بهتر تشخیص دهیم.
همانطور که میبینید، میانگین متحرک نمایی چهار هفتهای برای این نسبت، سیگنالهای هشدار را به خوبی ارائه کرده است. البته، هیچ اندیکاتوری هرگز 100% دقیق نیست و گاهی اوقات ممکن است کمی زودتر از موعد سیگنال بدهد. اما این سطوح، نشانهای از تغییر روند میانمدت بازار هستند. همیشه بهتر است قبل از اینکه به طور کامل به این سیگنالها اعتماد کنید، تأیید قیمت را هم در نظر بگیرید.
نسبت خرید و فروش فقط برای سهام: نگاهی دقیقتر
یک نکته مهم که باید به آن توجه کنید، این است که نسبت کل نسبت خرید و فروش، شامل آپشنهای شاخص هم میشود. مدیران حرفهای سبدگردان اغلب از آپشنهای شاخص برای پوشش ریسک (هج کردن) سبد سهام خود استفاده میکنند. این موضوع میتواند اندازهگیری خالص ما از احساسات سفتهبازان را کمی مخدوش کند. به همین دلیل، طبق تجربه من، یک معیار اندازهگیری بهتر، نسبت خرید و فروش فقط برای سهام Cboe است.
نمودار زیر، نسبت خام پوت/کال روزانه Cboe و میانگین متحرک نمایی 10 روزه آن را نشان میدهد. هر دو بالای شاخص سهام S&P 500 ترسیم شدهاند. از آنجایی که بازار نزولی، میانگین این نسبت را به بازه رنج بالاتری برده است، خطوط افقی قرمز نقاط اوج افراطی جدید احساسات هستند.
بازه رنج گذشته (که با خطوط افقی آبی نشان داده شده است)، دارای مقادیر آستانه 0.39 تا 0.49 بوده است. اما مقادیر آستانه جدید 0.55 و 0.70 هستند. در حال حاضر، این سطوح تازه از زیادی نزولی برگشتهاند و بنابراین تا حدی صعودی شدهاند. این نشان میدهد که سطوح آستانه باید پویا باشند و بهتر است از سقفها و کفهای 52 هفتهای دادهها برای تعیین آنها استفاده کنید.
سخن پایانی: جعبه ابزار یک تریدر واقعی
آپشنهای شاخص به طور تاریخی دارای انحراف به سمت خرید هستند و این به دلیل هج کردن آپشن فروش شاخص توسط مدیران سبدگردان است. به همین دلیل است که نسبت خرید و فروش کل، نسبت ایدهآلی نیست و دادههای ما با این حجم از هج، “آلوده” میشوند. یادتان باشد، ایده اصلی تحلیل احساسات مخالف، اندازهگیری جمعیت سفتهباز روی آپشنهاست؛ همانهایی که بسیاری از مواقع اشتباه میکنند.
پس، برای اندازهگیری خالصتر معاملهگران سفتهباز، باید به نسبت حقوق صاحبان سهام (Equity-only) نگاه کنیم. به علاوه، همانطور که گفتم، سطوح آستانه بحرانی باید پویا باشند و از سقفها و کفهای 52 هفتهای دادهها انتخاب شوند. مثل هر اندیکاتور دیگری، نسبت خرید و فروش زمانی بهترین عملکرد را دارد که شما آن را بشناسید و خودتان آن را ثبت و رصد کنید.
من شخصاً دوست ندارم از نسبت خرید و فروش برای سیگنالهای معاملاتی مستقیم استفاده کنم، اما این نسبت مناطق اشباع فروش و اشباع خرید را به خوبی مشخص میکند. بنابراین، به عنوان یک تحلیلگر و تریدر، معتقدم که این ابزار شایسته حضور در جعبه ابزار تحلیلی هر کسی است که میخواهد در این بازار موفق باشد. به آن مسلط شوید و از آن به عنوان یک مزیت رقابتی استفاده کنید.



